close
چت روم
داستان uncharted3
تبلیغات
آمار سایت
آمار بازدید بازدیدهای امروز : 53
بازدیدهای دیروز : 17
بازدیدهای هفته : 72
بازدیدهای ماه : 403
بازدیدهای سال : 682
بازدیدهای کلی : 14,984
آمار مطالب کل مطالب : 26 عدد
کل نظرات : 18
آمار کاربران میهمان های آنلاین : 2 نفر
کل اعضا : 5 عدد
کدهای اختصاصی
آرشیو
خبر نامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود.

نظر سنجی سایت

کدام آدمکش بهتر جلوه داده شده است؟



داستان uncharted3
تاریخ : پنجشنبه 07 دي 1391 زمان : 21:59 | نویسنده : محمدرضا |

داستان
اما داستان بازی ثابت کرد که نیت و سالی و باقی دوستان (مثلا در شماره دوم، راهنمای تبتی و در شماره سوم چارلی) ماجراجو تر از آن چه فکر می کنیم هستند و خود را نه در کنار ماجراجویان نسل، بلکه در کنار بزرگانی همچون، سر فرانسیس دریک، مارکوپولو، لارنس عربستان (الارنس) و … قرار می دهند. داستان این بازی همیشه دست روی دانه درشت ها و پیگیری ماجراهای فراموش شده و به ظاهر دست نیافتنی آنان گذاشته و سپس نیتن دریک را به کشف حقیقت وادار کرده است تا از غیر ممکن، ممکن بسازد و همه را به وجد بیاورد.

در بازی سوم، هدف، یافتن گنج گم شده ی شوالیه ی انگلیسی، نزدیک ترین فرد به ملکه الیزابت و مامور مخصوص او یعنی فرانسیس دریک است که نیت، از کودکی پنداشته از نیاکان اوست. این مجموعه، داستان بی نقصی را میسازد و یک ماجراجویی ناب و هیجان انگیز را در محیط های عظیم و زیبا با چالش های فراوان به دنبال دارد. به همین دلیل است که این بازی یک کشش خاص داشته و شما را همچنان به ادامه ترغیب می کند. دست کشیدن از Uncharted 3 بسیار دشوار است؛ اما نه به خاطر اکشن نصفه و نیمه، پلتفرمر ابتدایی، خطی، هیجان انگیز و خوش ساخت و یا حتی گرافیک خیره کننده و کامل بازی، بلکه به خاطر داستان آن، به خاطر ماجراجویی و جذابیتی که ثابت شده است، به خاطر سینماتیک عالی و میخکوب کننده. این عوامل، مجموعه ای بی رقیب را رقم زده است که نه تنها PS3 Exclusive است، بلکه اکنون باید اذعان کرد، Uncharted Exclusive نیز هست.

شیوه های مختلفی برای روایت داستان بازی ها و فیلم های سینمایی وجود دارد که یک کارگردان، بسته به سناریو، داستان و همچنین تخصص و مهارت خود، گونه ای را انتخاب می کند. به طور مثال روایت موازی چند داستان شخصیت محور و سپس ختم آن ها به یک نقطه ی مشترک، یکی از جذاب ترین شیوه های روایت است که نمونه ی آن را در CoD های اخیر دیده ایم و می توان آن را به عنوان بزرگترین عامل موفقیت این بازی برگزید. بنابراین روایت داستان و چگونگی آن عمیقا بر روی جذابیت آن تاثیر دارد. اگر فیلم های سبک ماجراجویانه را دیده باشید، به عنوان مثال، Lara Croft Tomb Raider The Cradle of Life از روایت داستانی که من آن را نوبتی می نامم، بهره می برد. لاراکرافت، به دنبال چیزی است، سر نخی از آن می یابد و به مکانی سفر می کند تا آن را بیابد. به همین خاطر است که بیننده احساس می کند، در هر مکان، تکه ای از پازل داستان کامل می شود و در هر بار سفر نیز، نوعی از ماجراجویی به نمایش گذاشته می شود که درخور همان محیط است. یک جا، موج سواری است و در جای دیگر، صخره نوردی، غار نوردی و بعد هم حل یک معما. و چون محیط ها متنوع هستند هیچ گاه از جذابیت اثر کاسته نمی شود و حس تکرار ابدا شکل نمی گیرد. Uncharted نیز از روایتی با همین سبک بهره می برد که بازی را از همان لحظه ی ابتدایی جذاب و جذاب تر می کند. به دنبال یک چیز، پیدا کردن سرنخ، ابتدا در پاریس، سپس، سوریه، یمن، عربستان و … تنوع بیداد می کند و به فراخور تنوع در لوکیشن، تنوع در گرافیک، گیم پلی و موسیقی لمس می شود. اگر از من بپرسید، رمز موفقت این بازی در هر شماره، همین مورد بوده است و نه چیز دیگر.

نیتن دریک و ویکتور سالیوان، از همان روزهای ابتدای آشنایی به دنبال اسرار گم شده ی فرانسیس دریک بوده اند و اکنون، پس از ماجراجویی در تبت و شمبالا و استراحتی چند ماهه، به دنبال بازپس گیری شیئی بوده که راهنمای بی بدیل اسرار دریک بزرگ است. تکه های پازل بازی به سرعت در کنار هم چیده می شوند و بازی جوهره ی اصلی خود را عرضه می دارد. داستان بازی با یک فلش بک به دوران نوجوانی نیت ادامه می یابد و سپس با یک set-piece هنرمندانه ادامه ی راه نیت، ویکتور، کلوئی، چارلی و النا شکل می گیرد. نگران نباشید، این ها فقط تا پایان اکت سوم بخش داستانی بازی است و باید اذعان کرد که هنوز هیچ چیز از بازی به نمایش گذاشته نشده است. ابتدای راه، ماجراجویی اصلی، تقابل با کاترین مارلو که شخصیت پردازی عجیبی دارد، مخمصه های فراوان که صدقه سر دشمنان مختلف بازی در محیط های مختلف به وجود می آید و ادونچر تمام نشدنی و بی انتهای بازی، هنوز هم ادامه دارد.

داستان بازی و روایت آن بی نقص است. اما ای کاش این بی نقصی در گیم پلی بازی نیز حفظ میشد و پیشرفت ویژه و بهبود بیشتری در اکشن بازی شاهد بودیم. بخش های درگیری با سلاح گرم، همچنان بزرگترین ضعف بازی هستند. وقتی مشغول بازکردن یک راه مخفی هستید و یکی از معماهای سلسله معمای زیبا را حل کرده اید و باید ادامه دهید تا چالش بعدی، و ناگهان یک گله آدم به سمتتان حمله ور می شوند و بدون هیچ گونه قاعده و نظم خاصی یک درگیری مضحک شکل می گیرد و شما باید به افرادی که گاهی اوقات در حد جلبک هم مغز ندارند، شلیک کنید و در هر بخش یک یا دو موج از دشمنان با تعداد زیاد را از پا در بیاورید و ادامه دهید، تا پایان درگیری فقط به خلاص شدن از دست آن ها فکر می کنید و این فکر هم هیچ ربطی به داستان یا همذات پنداری ندارد، بلکه به این خاطر به وجود آمده است که شما را از یک لذت عمیق و خوشایند منع کرده است و مجبورید آن را تحمل کنید تا دوباره به لذت برسید. این نکته، در بازی دوم بیش از حد روی اعصاب بود و بسیاری امید داشتند که این بخش ها بهبود پیدا کند، هدف دار شوند و کمی از قاعده های یک بازی اکشن تیراندازی سوم شخص به آن اضافه شود تا علاوه بر ایجاد تنوع، لذت بردن و سرگرم شدن را نیز در پی داشته باشد. اگر چه احساس غالب اینگونه است، اما در برخی مراحل، این اتفاق کاملا بر عکس است و سناریوی بازی، جوی را ایجاد می کند تا در مبارزات غوطه ور شوید و از کشتن افراد مقابل لذت ببرید، احتمالا میدانید که منظور، کدام مراحل است. متاسفانه این حس خیلی دوام نمی آورد و البته یادمان نرود که هنوز هم ایراد برطرف نشده است و تنها کمی پیشرفت و بهتر شدن را دیده ایم، نه برطرف شدن ایراد، که از این بازی انتظار میرفت. این بخش ها، به جز مبارزات تن به تن که اغلب به دلیل جلو آمدن دشمنان و احمق بودن یاران آن ها شکل می گیرد همچنان فقط برای تنوع خوب است. نکته ای که حائز اهمیت است، کم شدن درگیری ها به طور کلی و افزودن بر نیمه ی پر لیوان، یعنی بخش ادونچر آن است که میتوان از آن به عنوان یک حرکت هوشنمدانه یاد کرد که البته تاثیر زیادی هم داشته و شما بیش از پیش سرگرم حل کردن معما و کارهایی از این دست می شوید تا این که محبور باشید یک دوجین آدم را بکشید. اگر بازی را به دو قسمت قبل و بعد از سفر به عربستان تقسیم کنیم، بدون شک قسمت اول از بار ادونچر بیشتری برخوردار است و اکشن ها کمتر هستند. در گیری هایی که در بازی رخ می دهند هم به دو قسمت تقسیم می شوند. قبل از کامل شدن تکه های پازل راهنما، نیتن و یارانش معمولا در محیط های نه چندان بزرگی که به آن وارد شده اند به درگیری با دشمنانی که کاملا خطی در محیط پراکنده می شوند، کاملا خطی به سمت شما می آیند و حمله می کنند می پردازند. در این درگیری ها معمولا اتفاقات متفاوت بسیار کم رخ می دهند و همه چیز پس از یکی دو صحنه ی خارق العاده عادی می شوند و یک حالت روتین به خود می گیرند. مثلا در طول بازی یک سری افراد غولآخر مانند به درگیری تن به تن با نیت می پردازند که نهایتا کار به QTE می کشد. با این که تعداد این افراد زیاد است، اما نه تنها از لحاظ ظاهری هیچ تفاوتی با هم ندارند و مثلا در ابتدای بازی یک تی شرت معمولی پوشیده و مثل بقیه ی افراد کچل تشریف دارند، در مراحل پایانی یک لباس نافرم پوشیده و چفیه به سر دارند، بلکه شما همه ی آن ها را به یک شیوه از پای در می آورید. با توجه به این که این صحنه مکرر دیده می شود، کمی ناخوشایند است. در بقیه موارد نیز این اشکال وجود دارد. مخصوصا در رابطه با تنوع دشمنان که می شود گفت چنین چیزی در بازی دیده نمی شود. علاوه بر این که هوش مصنوعی دشمنان ضعیف است و اصلا قابل قیاس با بازی های نزدیک به خود نیست، می توان گفت که هوش مصنوعی یاران نیز به خوبی تعیین نشده است و در این بخش هم دچار اشکال هستند. در برخی مواقع ممکن است سالی به طور کلی از حرکت بایستد و از شما عقب بیفتد، یا در کاور گیری دچار مشکل شود. البته مشکل کاور گیری که در بازی عادی شده است! گرچه در مراحل پایانی گیم پلی بازی اندکی بهبود در اعمال و حرکات دشمنان، مخصوصا کاورگیری و نشانه روی را شاهد هستیم و گویا سربازان عرب ماهر تر هستند.

اگر چه سبک تیر اندازی و اکشن بی قاعده ی بازی پیشرفت قابل ملاحظه ای نداشته است، اما کشته شدن دشمنان بسیار عالی کار شده است. منظور من را وقتی متوجه می شوید که در یک درگیری تن به تن ضامن نارنجکی که به کمر دشمن بسته شده است را بکشید و به عقب بروید تا او ۴۰ تکه شود! باید اذعان کرد که نبرد های نزدیک بسیار بسیار بهبود داشته است و در نوع خود عالی کار شده. از بزن بزنی که مجموعه ای است از حمله و جاخالی دادنی که QTE خشکی چاشنی آن شده است و می تواند عامل موفقیت بازی در اکشنش باشد به هیچ عنوان نمی شود گذشت.

موسیقی و صدا گذاری
ستان بی نقص بازی، نیازمند یک صداگذاری کم نقص و مکمل است تا بازی از حالت تک بعدی در آید. می دانید که تاثیر صداگذاری یک بازی از دیگر بخش های آن کمتر نیست و بسیاری از بازی ها موفقیت خود را مدیون موسیقی اتمسفریک زیبا و شنیدنی و همچنین صداگذاری و دوبله ی بی نظیر هستند. دوبله ی بازی که کامل است. من به شما قول میدهم چنین صداپیشگی را در هیچ بازی دیگری نخواهید یافت. سیر تکامل دیالوگ گویی و روایت سناریو از بازی های نسل های پیشین تا به اکنون بسیار جالب است. بازی های صامت گذشته را به یاد بیاورید که برای بیان دیالوگ هیچ گونه ابزار حسی در دست نداشتند و تنها راه گریز آن ها برای روایت داستان، Dialogue Box بود. اکنون، در نسل هفتم، لرزش صدای یکی از شخصیت ها، اندکی با موقعیت آن ها تفاوت داشته باشد، نقص بزرگی محسوب می شود و منتقدان به راحتی از کنار آن نمی گذرند. Uncharted 3، یکی از عمیق ترین صداپیشگی ها را دارد و کار خوب صداپیشگان خوب بازی مخصوصا نولان نورث کامل کننده ی انتخاب خوب صداپیشگان است. صداگذاری بازی نیز به نحو احسنت شکل گرفته است و هرگز نمی توان ایراد بزرگی به آن وارد کرد. افکت های صوتی زیادی در بازی شنیده می شوند و از کیفیت بالایی برخوردارند. تنها ایرادی که می توان از این بخش گرفت، عدم تفاوت و تنوع در صداپیشگی دشمنان است که به راحتی با مقایسه با CoD:MW3 محو می شود.

موسیقی و صداگذاری متنوع و کم نقص بازی، پیشرفت خاصی نسبت به بازی قبل ندارد و تنها برخی مشکلات در بارگذاری برطرف شده و صداپیشگی هم بهبود داشته است. ولی اگر به دنبال پیشرفت محسوس و قابل رویت هستید، جلوه های دیداری این بازی و گرافیک آن نیاز شما را به خوبی براورده می کند.

گرافیک
در نگاه اول بازی، روتوش شده ی Uncharted 2 است و پیشرفت خاصی ندارد. تنها کیفیت بافت ها و نورپردازی اندکی بهتر شده است و دیگر چیز قابل توجهی مشاهده نمی شود. ولی اگر عمیق بنگریم، همه ی المان های گرافیک بازی، از نورپردازی، بافت ها، Move ها و Draw Distance گرفته تا فیزیک بازی و ایمیشن های کارکتر ها پیشرفت داشته است و نه تنها بهبود یافته است، بلکه در برخی مواقع به کلی عوض شده است تا آن چه میبینیم، فراتر از حد انتظار بوده و میخکوب کننده باشد. همین که وارد جنگل می شوید، شاهکار نورپردازی بازی را مشاهده می کنید و تفاوت را به وضوح میبینید. همین که در میان دیوار های به آتش کشیده شده ایستاده اید، وعده ی سازندگان در بهبود مکانیسم و تحولی عظیم را صادق می یابید و پس از ورود به صحرای بزرگ عربستان، به جلوه های دیداری بازی ایمان می آورید. از لحاظ تکنیکی، می توان Uncharted 3 را در میان گرافیک های کنسولی بهترین در حال حاضر نامید.محیط های بزرگ، همچنان با سرزمین ناشناخته همراه هستند و جزئیات در این محیط ها بیداد می کند. متریال های مختلف، تخریب پذیر شده اند و محیط به شدت پویا است. از حرکات ریز و درشت حشرات و گیاهان در جنگل گرفته، تا طوفان شن! اکنون می توان ادعا کرد، نهایت قدرت کنسول سونی به نمایش در آمده است. البته نباید طراحی محیط را نیز نادیده گرفت که در خدمت گیم پلی بوده و بسیار عالی کار شده است. وقتی همه ی عوامل به درستی پشت هم چیده شده باشند، می توان لفظ شاهکار را به بازی اهدا کرد. و مطمئن باشید که “شاهکار” پر بیراه نیست.

مجموعه ی جلوه های دیداری بازی، بی عیب و نقص، در خدمت گیم پلی آن بوده و طراحی هنری و فنی آن به خوبی صورت گرفته است. ضعف های بسیاری که به دلیل عظمت محیط بازی در شماره ی دوم، از نظر ها پنهان می ماندند هم در این بازی بر طرف شده اند، چرا که ناتی داگ، مستعد ساختن یک شاهکار بوده است. برای موفقیت در این راه، باید به کوچکترین چیزها نیز توجه میشده و ایرادات بسیار جزئی هم برطرف میشدند تا یک شاهکار خلق شود. هر چند همچنان نقصان اندکی به چشم میخورد. تکرار برخی بافت ها در صحنه های متناسب و مربوط، ضعیف بودن طراحی دشمن ها به ویژه در مراحل ابتدایی و AA ضعیف که می توان دلیل آن را محدودیت سخت افزاری در نظر گرفت از جمله اشکالات گرافیکی بازی هستند که هرگز دیده نمی شوند چرا که بازیباز غرق در لذتی وصف ناشدنی است. اما این اشکالات هرگز از نظر منتقدان دور نمی ماند. طراحی بد فرم اسب ها که در مراحل پایانی بازی یکی از کارامدترین چیز ها هستند نیز کمی عذاب دهنده است، مخصوصا وقتی با حضور RDR دیگر حتی اسب های تراشیده و خوب Brotherhood هم زشت به نظر می آیند! اما کسی در میان آن تلماسه ها هرگز به اسب ها خیره نمی شود، بلکه فقط به جای پای آن ها، طوفانی که در دوردست شکل گرفته، نورپردازی خیره کننده و دیگر جلوه های دیداری ای که به واقع میخکوب کننده هستند می اندیشند.


در بین بازی های حال حاضر، فریب دریک، از جزئیات بالایی در به نمایش گذاشتن چهره و حرکات کارکتر ها بر خوردار است. یکی دیگر از نقاط قوت کلیدی بازی انیمیشن خوب صورت کارکتر هاست که اگر چه با L.A Noire قابل قیاس نیست ولی از هم سبکان خود بسیار بالاتر است. این بحث، از این نظر اهمیت دارد که همه ی کارکتر ها را به شدت باورپذیر می کند و در روایت داستان تاثیر به سزایی دارد. ای کاش اندکی تنوع قابل درک بین چهره های دشمنان بود تا آن ها نیز هویت پیدا کنند و بازی باور پذیر تر و باورپذیر تر شود و اصلا بشود خود واقعیت !

مولتی پلیر
یکی از جذابیت های Drake’s Deception بخش CO-OP آن است که با وسواس خاصی طرح ریزی و اجرا شده است. مپ های زیبا و مناطق حیرت انگیزی که می توان ساعت ها در آن ها به مبارزه و ادونچر پرداخت و خلا بزرگی به نام هوش مصنوعی نیز در آن وجود ندارد. برای توصیف این بخش و زیبایی های تمام نشدنی اش، کافی است هر چه در مورد بخش داستانی و Camp بازی تعریف و تمجید شنیده اید، دوبرابر کنید و لذت دو نفره بازی کردن، کری و اعصاب خردی متقابل و هزاران جذابیت دیگری که در جمع به وجود می آید را به آن بیفزایید. و البته اگر فناوری سه بعدی را در دسترس دارید، حتما این بخش را ۳D بازی کنید و از با هم بودن، در کنار سرزمین ناشناخته لذت ببرید.

نتیجه
به راستیUncharted 3 یک دنیای بی انتها است. بخش داستانی قوی، روایت فوق العاده و سناریو ی جذاب، گیم پلی خوب و گرافیک عالی و صداگذاری بی نقص و کامل به علاوه ی بخش مولتی پلیر پیشرفته که تحولی عظیم را به چشم دیده است، این دنیای بی انتها را ساخته. به راستی از یک بازی چه میخواهید ؟
اینم جند عکس

.

.

.

 



امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 55

برچسب ها : داستان uncharted3،uncharted3،نقد ,

بازدید : 94

آخرین مطالب ارسالی
10 بازی برتر سال 2012 تاریخ : شنبه 30 دی 1391
TOM CLANCY's Splinter Cell - Chaos Theory تاریخ : سه شنبه 03 بهمن 1391
دانلود بازی Shaun The Sheep Home Sheep Home 2 بره ناقلا برای PC تاریخ : دوشنبه 02 بهمن 1391
watch dogs تاریخ : شنبه 30 دی 1391
دانلود تریلر crysis 3 تاریخ : پنجشنبه 28 دی 1391
GTA V تاریخ : پنجشنبه 28 دی 1391
نقد بازی counter strike global offensive تاریخ : یکشنبه 10 دی 1391
داستان uncharted3 تاریخ : پنجشنبه 07 دی 1391
NBA 2K13 تاریخ : سه شنبه 05 دی 1391
tomb raider تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی